گزارشی از سفر آقای یوسف علیخانی (خبرنگار جام جم) به روستاي ماخونيك

روستاهای شگفت انگیز چون کندوان، ماسوله، میمند، ابیانه و... در ایران کم نیستند و یکی از 8 روستای معروف و تاریخی کشور در استان خراسان جنوبی واقع است. این روستا، ماخونیک نام دارد.
روستای ماخونیک از نظر تقسیمات کشوری جزء دهستان درح، بخش سربیشه و شهرستان بیرجند محسوب می شود. این روستا در جنوب غربی شهرستان بیرجند و در فاصله 143 کیلومتری این شهرستان واقع شده است.
ماخونیک، روستایی است معروف به روستای لیلی پوت های ایران. روستایی که قد مردم آن شهره عام و خاص است.
مردم شناسان می گویند اکنون دیگر قد مردم ماخونیک، کوتاه نمانده، چنان که می گفتند زمانی از 1.40 سانتیمتر فراتر نمی رفت و به مرور، آن ها از قدهای معمول برخوردار می شوند.

با این حال خانه های مسکونی لیلی پوت های ایران همچنان پابرجاست و خانه هایی با ساخت امروزی و گاه شهری و دارای آجرنما، اگرچه قد برافراشته و خانه های تو سری خورده را در سایه خود قرار داده اما نتوانسته اند نگاه ها را از آن برگیرند. ماخونیک همچنان زنده است.

مردم ماخونیک، مسلمان و اهل تسنن است. کارشان، کارگری در معدن گرانیت روستا و قالیبافی است. بز، همدم همیشگی شان و فقر همراه دیروز و امروزشان.
ماخونیک از سه جزء "ما"، "خونی" و "ایک" تشکیل شده که خونی در عربی به معنی چشمه است و ماخونیک شاید به معنی چشمه ماه و یا چشمه ماد باشد. ولی در واقع بسیاری از اهالی معتقد بودند به علت سردی و خنکی بیش از حد هوا، این روستا، ماخونیک نام دارد.

پیرمردی که در ورودی روستا ایستاده بود در پاسخ به ما، وقتی از او خواستیم معنای ماخونیک را بگوید، گفت: ماخونیک یعنی سرما. یعنی فقر. یعنی فلاکت. یعنی نداری. وقتی خواستیم از آن ها که عکس گرفتن از زنها را گناه می دانند، عکس بگیریم، گفتند:عکس به چه درد ما می آید. پول می شود مگر ما را؟
پیرمرد دیگری گفت: هر روز آدم های زیادی می آیند و از ما عکس می گیرند، درباره ما می نویسند و معروف شده ایم، اما کسی به داد بیکاری ما، به داد نداری ما نمی رسد.
پیرمرد دیگری حرفش را پی گرفت و گفت: 120 خانواریم ما. تنها پیرمرد دیدیم و زن هایی با چادرهای روشن و کودکانی پابرهنه. فقر، جوانان را از ماخونیک فراری داده است.
زن ها و کودکان پا برهنه هرکدام مشتی فسیل در دست دارند و اینگونه، محبت می خواهند با فروش فسیل های حلزون ها و صدف ها و شاخ بز و...
ماخونیک روستای مردم باصفایی است که در گرما و خاک و یکرنگی شان، درختی در خانه دارند و کودکان شان را با پابرهنگی آموخت می کنند.
می گفتند اینجا دختر و پسرهای جوان باید سه سال با هم نامزد بمانند تا به عقد هم درآیند.
می گفتند کار نداریم و آسمان نیز ، بارانش را دریغ کرده از سرمان.
می گفتند ما هم مسلمان هستیم
می گفتند ما هم ایرانی هستیم
می گفتند ما هم انسان هستیم
منابعی که برای نوشتن این پست ازشون استفاده کردم:
۱.سایت آفتاب
سلام
خسته نباشید امروز با پست بیرجند دیروز اومدم ، این عکسها رو که از سایت بیرجند سیتی گرفتم متعلق به بیرجند قدیم میباشد.
امیدوارم لذت ببرین!
در ضمن چند وقته که کم نظر میدین!


اینم از میدان ابوذر الان جقدر فرق کرده!!!

منابعی که برای نوشتن این پست ازشون استفاده کردم:
۱. سایت محترم بیرجند سیتی
بقیش رو هم در ادامه مطلب ببینین.
نظر یادتون نره!
این روستا از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند ودر دهستان القورات در 50 کیلومتری شمال شرق بیرجند واقع شده است.
روستای نقنج در شرق و روستای ماهوک در غرب و طورمان در جنوب و روستاهای سرحد و آسو در شمال آن قرار گرفته اند.
طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 85 این روستا دارای 44 خانوارو جمعیتی معادل 97 نفر بوده است که از این تعداد 44 نفر مرد و 53 نفر زن بوده اند.
منابعی که برای نوشتن این پست ازشون استفاده کردم:
۱.وبلاگ ماهوسک
اینم شعری به مناسبت روز برات:
روز برات
روزِ بَرات حتماً مُردَا همِه دِ غَمَاَن * سِر خاک هَرِ چِه گُویِیِ حَرفُوُن شُمار مِفَهمَن
گُویا پِدَر علی اَکبَر سی سال پیش بِمُردِهِ * بَچُوُک مِگُفِت کِهِ مِمِهِ سَالُوُر وَر شُمُردِهِ
سِر خاک هِیِ مِگُفتِه ، بابا بیا نِگِا کُو * شَهرِ فَرنگِ اِینجِه ، بابا چِشُون خُو وا کُو
مِثِلِ قَدیم جَوُنُو مُویُون دِراز دارَن * پِرَن گُلی مِپُشَن عِشِوِه و ناز دارَن
بابا دِ خُو مِدیدی آدم بِرِهِ هَوا شُو * هَر رُو سَوارِ مُوشَک سَفَر کُنِهِ به ماه شُو
تو هَر سِرایه بابا تِلوزیونه آَیِه * هَر کار کُنَن دِ تِهرُو رُو شیشه وَر میایِه
باور کُنِی کِه بابا ، نِرخُو هَمِهِ گِرُونَه * گوشت و برنج نیایِه تُخمُ مرغِهِ پَنج قِرونَه
دِل مُو مِگِه کِه گُویُم رُوغِهِ چِه نِرخِه دَارِه * جُون پِدَرمِتَرسُم سَکتِه کُنی دوباَرِه
ایِ دوره وُ زَمُونِه شِنیدَنِی زیادَه * خَبَر مَبَر وِلِش کُو ، که دیدنی زیادَه
سِر خاک هِی مُگُفتِهِ صَقِدِه پِسر کَلَو شُوُم * دِلِمُو کِشیدِهِ تُو خاک بیخِ پِدِرتُو بَاشُم
اینجِه خیال مِکِردُم ، بابا وَ سَر صِدا شُو * از حَرَکاتِ مِمِهِ وَ شیونُو نَوا شُو
گُفتِه کِه ای علی جُو اَگَر مِمِهِ ر بیاری * جُونِ پِدَر مُو خَم شُو از خاک هَم فَراری
ربانی ای چَرَندُو ر خُود لَفظِ بیرجندی * گُفتِه کِه شاید تُو هَم کمی بِخندی
منابعی که برای نوشتن این پست ازشون استفاده کردم:
۱.سایت ایران بلاگ
سلام ، میلاد امام زمان (ع) را به همه شما تبریک میگم و از خداوند آرزوی تعجیل در فرج امام زمان را دارم.
امروز روز برات است و امروز مردم بیرجند به سر قبرستان ها میروند و برای مردگان خود آمرزش می طلبند.
تو این پست به معرفی این رسوم در روستای ماهوسک می پردازم.
چراغ برات در ماهوسک
ماه شعبان یا به اصطلاح محلی ماه برات در تمام استان خراسان جنوبی مانند بسیاری از نقاط ایران مردم بر سر قبور مردگان خود حاضر می شوند و برای آن ها فاتحه خوانده و از خداوند طلب آمرزش می کنند.
ماه برات در ماهوسک هم دارای خصوصیات منحصر به خود می باشد.یاد رفتگان در تمام ماه با مردم می باشد .اهالی در موقع مصافحه با همدیگر به خصوص با افرادی که یکی از نزدیکان خود را از دست داده اند آن ها را تسلی داده و یاد درگذشتگان وی را گرامی می دارند .َباعباراتی مانند:
خوش ماه برات...
خاطر دارید....
خدا بیامرزد....
در ماه برات مردم برای شادی روح مردگان خود به شیوه های مختلف خیرات می کنند. پخش خرما - پخش نان روغنی - پخش روغن جوشی و نان چرب در کوچه ها وحتی ریختن دانه برای کبوترها و گنجشک ها و......
روز برات در ماهوسک روز چهارده شعبان است .معمولا بعد از اذان ظهر مردم بر سر مزار قبور حاضر می شوند و ضمن خواندن قرآن و فاتحه برای رفتگان خود و سایر درگذشتگان خوراکی هایی از قبیل نان روغن جوش و بادام و خرما و عناب و..... بین اهالی تقسیم می کنند.
منابعی که برای نوشتن این پست ازشون استفاده کردم:
۱.وبلاگ ماهوسک
چند رباعی از استاد فرزین:
سربیشه
آنان که بصیرت و خرد پیشه کنند همواره به کار خیر اندیشه کنند
با سعی و عمل دیار خود آبادان چون مردم خوب شهر سربیشه کنند
رباعی
مهد کهن دانش و دین یعنی خوسف بوم و بر شادی آفرین یعنی خوسف
خاکی که سخنور شهیر ابن حسام بگرفته بر چنان نگین بعنی خوسف
در انتها هم ماده تاریخی آقای بهرام فرزین فرزند ایشان که برای پدشان سروده اند:
اگر عبدالحسین فرزین نیست نام نیکش در صدر دل باقی است
گاف در حروف ابجد نبوده در حساب نیامده. مصرع اول تاریخ تولد و مصرع دوم تاریخ وفات استاد فرزین است.
فردا همزمان با روز خبرنگار و طی آیینی با شکوه از دکتر کاظم معتمد نژاد پدر علم ارتباطات نوین ایران در سالن علامه فرزان تجلیل می شود. به این بهانه زندگی نامه این شخصیت فرهیخته را که از ضمیمه ویژه استان خراسان جنوبی جام جم گرفتم در ادامه می خوانید:
پروفسور کاظم معتمد نژاد در سال ۱۳۱۳در روستای مود از بخش مرکزی بیرجند متولد شد ، تحصیلات ابتدایی و قسمتی از تحصیلات متوسطه خود را در زادگاهش و قسمت دیگر را در بیرجند و سال ششم ادبی را دبیرستان مروی تهران گذرانید.
در سال ۱۳۳۶به اخذ درجه لیسانس و در سال ۱۳۳۹به اخذ درجه دکترا در رشته قضایی از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نائل گردید. وی در زمان تحصیل در دوره کارشناسی با مدیر وقت روزنامه کیهان که استاد ایشان نیز بود رابطه ای دوستانه ای برقرار کرد.
وقتی استاد از دانشجویان دوره دکترای برای همکاری در کیهان دعوت کرد ، معتمد نژاد فرصت را غنیمت شمرده و به محیط روزنامه وارد شد.
دیری نپایید که از مترجمی زبان فرانسه ، به مسئولیت گروه خارجی و مقالات ارتقا یافت. روزنامه کیهان که به روزنامه نگاران تحصیل کرده نیاز داشت ، برای وی بورسیه ای از دولت فرانسه دریافت داشت.
معتمد نژاد سال ۱۳۴۳در دانشگاه سوربن فرانسه موفق به اخذ دکترای حقوق و علوم سیاسی و نیز دکترای تخصصی روزنامه نگاری از انستیتوی مطبوعات و علوم نظری دانشگاه پاریس گردید.

خدمات دانشگاهی وی از سال ۱۳۴۴در سمت استاد یاری در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آغاز می شود ضمنا همکاری خود را از آغاز ورود به ایران با موسسه کیهان حفظ کرد. در سال ۱۳۴۳موسسه کیهان پیشنهاد وی را برای یک دوره عالی روزنامه نگاری پذیرفت و برای این منظور از بین داوطلبان دیپلم ، ۲۵نفر انتخاب شدند.
در پایان دوره دو ساله ، اسم این دوره عالی به موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی تغییر کرد. در سال ۱۳۵۰یعنی زمانی که نخستین فارغ التحصیلان در بحبوحه دانشنامه بودند ، اسم موسسه به دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی تغییر یافت. در این موقع از دانشیاری دانشگاه تهران استعفا داده و در دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی در سمت معاونت دانشکده مشغول به کار گردید. از سال ۵۶تا ۵۹نیز سمت ریاست دانشکده را به عهده داشت.
همزمان با انقلاب اسلامی ، دانشکده مذکور تعطیل و در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با عنوان یک گرایش ادغام شد.
با تعطیل شدن دانشگاه ها ، معتمد نژاد به پاریس رفت و در آنجا به تدریس و تحقیق پرداخت. تا یاد وطن او را دلتنگ کرد و در سال ۱۳۶۸به ایران بازگشت. معتمد نژاد مجددا نسبت به توسعه رشته علوم ارتباطات و گشایش دوره کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترا اقدام نمود تا سرانجام در سال ۱۳۷۵با پذیرفته شدن دوره دکترای ارتباطات در وزارت فرهنگ و آموزش عالی به آرزوی دیرین خود رسید.
معتمد نژاد در حال حاضر استاد تمام وقت دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی می باشد و در سطوح مختلف آموزشی اشتغال به آموزش دارد. معتمد نژاد در گذشته با تشکیل و عضویت انجمن های مختلف از قبیل : انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ، انجمن بین المللی تحقیق در ارتباطات جمعی ، انجمن بین المللی حقوق قضا ، انستیتوی بین المللی ارتباطات ، انجمن فرانسوی علوم ارتباطات نقش عمده داشته است.
معتمد نژاد بیش از ۷۰مقاله علمی به مجامع بین المللی و یا مجلات ارایه داده و یا خود در تشکیل سمینارها و کنفرانس های علمی نقش مهمی داشته است. در سال ۷۴-۱۳۷۳به عنوان استاد نمونه دانشگاههای کشور از دست ریاست جمهوری لوح تقدیری دریافت دریافت داشته و به پیشنهاد وزیر فرهنگ و آموزش عالی و حکم ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی از سال ۱۳۷۸به عضویت هیئت امنای دانشگاههای منطقه مرکزی منصوب شده است.
سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه ، ببخشین یکم دیر آپ کردم اگه پست امروز رو ببینین می بینین ارزششو داشت ، چند روز پیش داشتم کتاب ها رو نگاه می کردم که یک دفعه به کتاب " سفر به زیبایی ها " برخوردم این کتاب که نوشته"آقای محمد نظام دوست تامند" است واقعا کتاب جالبی بود و من هم به همین خاطر قسمت هایی از این کتاب رو که درباره بیرجند بود رو انتخاب بود براتون گذاشتم تا شما هم استفاده کنین. در ضمن من یک کتاب دیگه هم از آقای نظام دوست خوندم به نام " گل چیده ها " رو خوندم که اونم جالب هست و به همتون توصیه می کنم این دو کتاب رو تهیه کنین و بخونین. در ÷ایان بازم می خوام از زحمات آقای نظام دوست تشکر کنم که واقعا کتاب جالبی رو تالیف کردن : آقای نظام دوست خسته نباشین.
گشت و گذاري در بیرجند
بيرجند از آثار ديدني گذشته ، دانشمندان و بزرگان وارسته ، و نوسازي هاي شايسته ، در سطح عالي بهره مند است. آن چه خوبان همه دارند ، بيرجند تنها دارد !
بياييد ببينيد ! شنيدن كي بود مانند ديدن !
بيرجند در آيينه آثار ماندگار
شهري با مردمي مهربان ، امانت دار ، خوشنام ، ولايت مند و فرهنگ پيشينه ! دومين شهري كه پس از تهران آب لوله كشي داشته است. شايد هم اولين شهر ! و مدرسه شوكتي آن ، برادر دارالفنون است ، به فاصله يكي ، دو شير كم سال تر !
شهري كه سال ها مرا در خود پرورش داده و خاطرات رنج ها و اندك شادي مرا در دفتر كوچه پس كوچه هاي خود به ثبت رسانده است ! كوچه هايي سنگ فرش و پر پيچ و خم كه چندي است به لطف پيش رفت هاي بشري آسفالت شده است اما در هسته اوليه شهر خم خود را حفظ كرده است !
در ورودي شهر ، پليس راه و فرودگاه به استقبال ايستاده است ! فرودگاهي كه از سال 1320 در زميني به مساحت 150 هكتار احداث شده و سالهاست هواپيماي كوچك از جمله : آسمان و ساها و هما و . . . مسافران پولدار را به مشهد و تهران (جديدا جده ) و … مي رساند . البته چند سال است گسترش خود را به نظارت نشسته است تا هواپيماي بزرگتر را پذيرا باشد ، تا كي تمام شود؟!
ميدان گل كاشته فرودگاه ، ابتداي بزرگراه ورودي شهر است كه در نيمه راه ، به پايانه تازه ساز و وسيع مسافربري مي رسد. پايانه كه روزي خانه رانندگان است ، اين صنف زحمت كش و اكثريت جوانمرد ! و البته جابهجا كننده هزاران مسافر در طول سال پايانه ، همسايه ديوار به ديوار مزار دره شيخان است.
مزار دره شيخان
مزار ، گرانسنگ زيوري است كه بر پيشاني شهر مي درخشد و در بدرقه و استقبال براي مسافران دست دعا بر مي دارد و از آنان سلام مي طلبد. زيارتگاه روح افزايي كه فرزنداني از امام محمد باقر (ع) در آغوش دارد. و سالهاست ، عصر چهارشنبه ، صاحب دلان را با نذر و نياز ( بيشتر نان و ماست) به سوي خويش مي خواند. دردمندان و حاجت مندان ، دل دخيل مي بندند و با نواي غم آجين نوحه سرايان بر غربت آن غريبان مي گريند و چه بسيار كه حاجت روا به خانه برمي گردند تا در چهارشنبه اي ديگر به تشكر و زيارت دوباره چهره بر آن قبور مطهر بسايند. مرحوم آيت الله آيتي در كتاب "بهارستان" آن زيارتگاه را چنين معرفي مي كند : شيخان نام محلي در احد است كه شهداي احد در آنجا مدفون اند و نزديكي مدينه است و نيز نام موضعي است در نزديكي بيرجند كه شهدايي چند به روايت ابوالمجاهد رويخي و علي بن محمد ياسري مشهور به حسامي ، از اولاد و احفاد امام محمد باقر (ع) در آنجا به خاك سپرده شده اند و اكنون به زيارتگاه معروف است.
ميدان آزادي و پارك آزادي
از مزار دره شيخان كه مي گذريم ، تعمير گاه ها كه در خيابان هاي ورودي - خروجي همه شهرها در انتظار خرابي ماشين ها به سر مي برند ، در سمت راست بلوار تا ميدان آزادي صف كشيده اند.
مسجد زيبا و ميدان درخت دار آزادي و پيوستگي آن به پارك بزرگ و ديرسال آزادي كه تا سقف تپه ها خود را بالا كشيده ، اولين منظره دل نشيني است كه انگشت تعجب مسافري را كه از بيابان هاي كم درخت گذشته است به دندان مي گذارد بسياري را تصور اين است كه مناظر كم وسعت و زيبايي هاي زودگذر كويري ، زودتر از مناظر جنگلي به خستگان سفر ، شور و حال مي دهند و گرد ملال از چهره هاي كدورت كشيده مي زدايند. ميدان آزادي را دو پل محكم ساخته به خيابان اصلي شهر - جمهوري اسلامي – و ميدان امام (ره) پيوند مي دهد.
در مسير قلعه و قبرستان

ميدان امام (ره) اصلي ترين ميدان شهر است و خيابان جمهوزي اسلامي ، پر رفت و آمد ترين خيابان ها. بازار در امتداد همين خيابان تا سه راه اسدي ، چشم به جيب شهروندان دارد و زعفران ، زرشك ، عناب ، آلو ، كشك بيرجندي ، صابون محلي ، بهترين سوغات اين ديار است. كاروانسراها خراب شده است و بازار هاي مشاغل محلي نيز!
مسجد مصلي در سمت راست و درست روبروي سه راه اسدي واقع شده است و از مساجد قديمي با ايوان بلندي است. مجالس بزرزگداشت شهدا در سالن هيئت ابولفضلي كه از هيئت هاي قديمي شهر است و در جوار مسجد قرار دارد برگزار مي شود. از اين جا تام ميدان امام حسين (ع) و بناي تاريخي قلعه فاصله زيادي نيست. قلعه ، ما را به ديدين مي خواند ، و قبرستان همسايه ديوار به ديوارش ، به فاتحه اي و گشت و گذاري عبرت انگيز ! سري به قبرستان مي زنيم تا دوباره به ديدار قلعه برگرديم.
قبرستان(بهشت متقين)
به قبرستان گذر كردم كم و بيش بديدم قبر ثروتمند و درويش
نه درويش به كفن خوابيده در خواب نه ثروتمند برد از يك كفن بيش
قبرستان بيرجند بر تپه ماهورها قرار گرفته و عبرت انگيز و ديدني است. از آن روز كه جان بر كفان ، بر اين خاك خون پاشيدند ، معرفت رونق بيشتري گرفت و ملاقات قبور ، به حضور گسترده تر انجاميد. چنان كه : انبوه مردم مرگ باور و قدر شناس، عصر پنج شنبه هر هفته به ديدار اموات مي شتابند تا روز مرگ و جاي قرار و استقرار خود را ببينند ، درس بگيرند و با هديه اي قرآني ، روح منتظران خاك را شاد سازند.
خون جامگان هميشه زنده اين شهر ، در دو جاي قبرستان به نظاره آمدگان ايستاده اند، هر شب جمعه به همت بنياد شهيد با نوحه گري گريه آلود مداحان اهل بيت بر غربت و مظلوميت زهراي اطهر (س) و نور چشمانش اشك ميريزند.
انبوه مردم به قبرستان آمده نيز دل به اشك مي شويندو سبك شده به خانه بر مي گردند ! قطعه اول در بلندي يك تپه قرار دارد و اينان ساكن آنند: پيشگامان پيروزي انقلاب ، شهيدان راستگو مقدم ، سندروس ، سورگي ، خاكشور و . . . و سربدارن دفاع مقدس تا پايان سال 1364 سرداراني چون دكتر سيد احمد رحيمي ، حجت الاسلام شهاب ، سيد عليرضا حسني ، حسين زاده ، مقدوري ، فرهادي ، ميرزايي ، رضوي ، ماژاني ، توكلي ، نوربخش ، آخودي ، برادران يوسفي ، فيروزي ، رئوفي ، پيشكار ، حيدرپور ، برادران قاسمي ، چهكندي ، طالبي ، فارابي ، مساح ، شباني ، سبزاري، تيمورپور ، طيبي ، رضايي ، محمودي ، زحمت كش ، سياسي ، ميخوش ، بذرافكن ، دستگردي ، بادي ، صمديان ، محمدي ، صالح پور قائني ، برگي ، صغيري ، نوفرستي ، نصرآبادي ، سنجري و ديگر عزيزان.بزرگوارني معرفت انديش ، چندي است به ساختن بناي يادبودي بر سر قبور اين زندگان همت گماشته اند ، آنان نيازي ندارند ؛ اما نشانه قدرشناسي ما و نماد ره شناسي آيندگان خواهد بود.

قطعه دوم:در زميني هموار و درخت دار واقع شده و سرداران از مرزهاي شرف را از سال 1365 تا هنوز و هر روز به سوي بهشت در مي گشايد: دلاوراني چون محمد ناصر ناصري ، غلامرضا شريفي پناه ، عنايتي ، صميمي ترك ، دقتي ، ايوبي ، فاطمي ، اربابي و ده ها رشيد مرد ديگر و در فراز و نشيب قبرستان آرامگاه بزرگاني پاسدار اعتقادات سند اعتبار مردم اين ديار بوده اند چون : شيخ هادي هادوي ( كه مقبره اش به ثبت ميراث فرهنگي رسيده است ) ، آيت الله محمد باقر گازاري ( آيتي ) ، شيخ محمد حسن آيتي ، حجج اسلام موهبتي ، شهاب ، شهيدي ، امامي ، حامدي ، دياني و ديگر بزرگواران خفته در اين خاك.و در آخرين روزهاي سال 1380 آيت الله حاج شيخ جواد عارفي به دعوت شهدايي كه بربيشتر آنها نماز خوانده بود ، در كنارشان و در ابتداي قطعه دوم آرميد.
قبرستان بيرجند در دو روز شلوغ ترين است. روز برات (14شعبان) كه بيشتر مردم شهر با انواع خرما ، نقل ، نبات ، شكلات ، كماچ به ملاقات امواتشان مي آيند و ساعت ها مي مانند. و روز عاشورا نيز انبوه مردم هوراه هيئت هاي مذهبي در محل قتلگاه ( ابتداي قبرستان ) ساعت ها به عزاداري مي پردازند ، غربت فرزندان فاطمه (س) را يادآور مي شوند و جان فشاني آن انسانهاي آسماني را پاس ميدارند. چه بسيار كسان كه از آن صحنه قيامتي مردم به خود آمده ، توبه كرده و به بركت نام امام حسين (ع) تطهير گشته اند!


قلعه يادگار سال هاي نا امني
قبرستان را با ذكر فاتحه اي ترك گفته ، به ديدار قلعه مي آييم. قلعه بر فراز تپه اي قد كشيده و سال ها مردم شهر را در برابر تهاجم دشمنان ، به ويژه ازبك ها وتركمن ها محفظت كرده است. كاج كاري هاي چند سال قبل آقاي كاشاني (شهردار وقت ) و مرمت و بازسازي توسط شهرداري و ميراث فرهنگي ، قلعه را به يكي از جاهاي ديدني بيرجند مبدل ساخته است. در تابلوي شناسايي ميراث فرهنگي اين چنين آمده است: قلعه در دوره صفويه بنا گرديده ، در زمان قاجارها به طور كامل بازسازي شده و تا اواخر دوره قاجاريه مورد استفاده بوده است و از طريق راهروهاي زيرزميني با نقاط مهم شهر در ارتباط بوده است. مساحت آن سه هزار متر مربع ، داراي 7 برج ديده باني كه 6 برج آن سالم مانده و از بالاي برج ها تا آخرين گستره امروزي شهر به خوبي ديديه مي شود ، و چون مشرف بر قبرستان بوده است ، بيننده را به اشاره ، هشدار مي دهد. خانه هاي اطراف قلعه ، هسته اوليه شهر و به ته دره مشهور است ؛ بيشتر خشت و گلي و گنبدي با كوچه پس كوچه هاي تنگ و باريك.

يادبود خواجه خضر
گفته اند : مردي عابد و پارسا كه در اين صفت مشهور بوده است. شبي خضر پيامبر را به خواب مي بيند كه در ساختمان نزديك ميادن قلعه ، جلوس كرده و مردم براي زيارت آن حضرت مي شتابند. چون خضر ، عمري جاودان دارد بر اين اعتقادند كه درك حضور حضرتش ، موجب طول عمر مي شود. عابد ، صبح روياي شبانه را نشر مي دهد. مردم پاكدل پس از شنيدن اين رويا بناي يادبودي مي سازد و آنرا ((خواجه خضر)) مي نامند. از آن پس اين مكان به زيارتگاه مبدل مي شود. زيارت و زيارتگاه ، پس از بازسازي قلعه نيز ، در فاصله كمي ، روبروي در قلعه برقرار است ، و بيشتر خانم ها گرداگرد آن مي نشينند ، شمع بر مي افروزند و نذر و نياز مي كنند.
مسجد جامع پايين شهر (مسجد جامع ته ده)
كمي پايين تر از نماي پارك گونه و ديدني قلعه ، مسجد جامع ( در ابتداي خيابان انقلاب ) قرار دارد. مسجدي با ستون ها و چارطاقي ها و سقفي خشتي ، با قدمتي بيشتر از قلعه ،مسجدي معنويت خيز ، با نماز گزاراني با صفا و از حال هم با خبر ، كه با بيش از نيم قرن آيت الله عارفي ، امام جماعت آن بوده است.
حسينيه دختر آخوند
در فاصله اي چند متري مسجد ، حسينيه اي جذاب و مراد بخش ، معروف به دختر آخوند ، واقع است. مقدس مكاني كه در دهه اول محرم ، اولين روضه شهر در آنجا برگزار مي شود ؛ بعد از مناز صبح ، از همه جاي شهر به سويش مي شتابند ، و با همه كم جايي ، انبوه جمعيتي در حسينيه و كوچه هاي اطراف ، زانوي ادب بر زمين مي زنند ، بر مصيبت آل الله مي گريند و با انواع نذر آورده ها ( از شير و نان و خرما گرفته تا قند ، نقل و شيريني و شكلات ) گره ها مي گشايند و كرامت ها ديده اند و مي بينند.
حسينيه د گود (حسيينه شكوهمند حسيني)
از طرف خيابان انقلاب ، در كوچه شهيد خزاعي و امتداد آن ( كوچه خواجه ها ) بيشترين آثار تاريخي وجود دارد. حسيينه د گود ، از آثار دوره قاجار و متعلق به هيئت حسيني است. روبروي حسينيه ، مسجد حيدر حسن يكي از كوچكترين مساجد شهر است كه شب عاشورا و شام غريبان ، خانم ها با روشن كردن صدها شمع ، نوربارانش مي كنند و مراد مي طلبند !
آب انبار ملك
در فاصله كمي از مسجد حيدر حسن ، آب انبار قديمي و 82 پله اي ملك قرار دارد. آب انباري كه با سرمايه ((ملك التجار )) و به وسيله استاد فرج يزدي در دوره قاجاريه ساخته شده است. تا سال هاي 1357-58 يخچال بسياري از مردم شهر بود و از تگرگ آب شيرين و گواراي آن استفاده مي كردند. اينك چند سالي است به خانواده بزرگ ميراث فرهنگي پيوسته و در انتظار مرمت و بازگشايي براي عموم به ويژه مسافران و علاقمدان آثار تاريخي است.
مسجد لب جوي گسكي ( آيتي )
در فاصله 50 متري آب انبار ملك ، مسجد آيتي واقع شده است. اين مسجد گنبدي ، با سقف ، ستون ها و چارطاقي هاي زيبا از ساخته هاي دوره قاجاريه و از مساجد معروف دوره قاجاريه و از مساجد معروف بيرجند است كه به نام حاج شيخ محمد باقر گازاري (آيتي) مشهور بوده است و حاج شيخ بيش از نيم قرن در آن اقامه نماز جماعت و جمعه مي نموده است. پس از ايشان فرزندشان ، آيت الله محمد حسين آيتي در محراب مسجد به اقامه نماز جماعت ايستاد و ده ها سال پاسخ گوي مسايل مذهبي مردم بود و از سال 1350 ( سال فوتشان ) آيت الله نابغ آيتي (دامادشان) تا آخرين روزهاي توانايي (1357) در سنگر مسجد به برگزاري نماز و مجالس وعظ همت گماشت.مسجد آيتي در زمان پيروزي انقلاب يكي از كانون هاي مهم مبارزه عليه رژيم شاه بود.
كوچه خواجه ها
اين كوچه با آثار تاريخي مذهبي فراوان ، شاه كوچه بيرجند بوده است. از جمله بناهاي مهم در اين كوچه عبارتند از :
مدرسه علميه معصوميه
بناي تاريخي ، معنويت خيز ، دلگشا و گل كاشته اي كه ميراث دار و پرورشگاه اعتقادات محكم و باورهاي مذهبي مردم اين ديار است. قدمتي چند صد ساله دارد و صدها فقيه و دانشمند جان بر كف ، براي پاسداري از حريم حرمت دين و مكتب پوياي شيعه در خود پرورده است.
در زير به معرفي اسامي تني چند از اين بزرگان مي پردازم انشاءالله در فرصت مناسب شرح حال آنها گذاشته مي شود ( البته شرح حال بعضي قبلا آورده شده است. ) :
آيت الله حاج محمد هادي هادوي (1326 – 1239 )
آيت الله محمد باقر گازاري (آيتي ) (1312-1238 )
آيت الله سيد حسن تهامي (1344 – 1275 )
آيت الله سيد كاظم حائري ( 1336 – 1291 )
آيت الله محمد حسن آيتي ( 1350 – 1271 )
حجت الاسلام محمد حسين مهتدي ( ؟ - 1268 )
دكتر محمد ابراهيم آيتي ( 1343 – 1283 )
حجت الاسلام محمد حسين راشد محصل ( 1353 – 1279 )
آيت الله محمد حسين نابغ آيتي ( 1375 – 1305 )
دكتر سيد محمد مشكات ( 1358 – 1279 )
آيت الله حاج جواد عارفي (1380 – 1272 )
حجت الاسلام سيد حيدر عبادي ( 1381 – 1290 )

مسجد عاشورا
اين مسجد در چند قدمي مدرسه معصوميه قرار دارند ؛ گفته اند : قبل از ظهور اسلام معبد زردشتي ها بوده است ؛ اما بناي اصلي و امروزي آن از آثار ماندگار دوره قاجاريه است. طبق يك سنت قديمي علم هايي را كه در هيئت حسيني مي بندند ، روز اول محرم به اينجا مي آورند و پس از نوحه خواني ، خطبه اي مي خوانند و بدين ترتيب مراسم عزاداري محرم رسما آغاز مي شود.
هم چنين شب تاسوعا و عاشورا ، هيئت هاي مذهبي شهر به اينجا مي آيند ، به نوبت نوحه مي خوانند ، سينه و زنجير مي زنند و مي روند ؛ چنان كه تا نيمه هاي شب ادامه دارد ، صحن و سراي مسجد ، كوچه و خيابان ، تا دورها از جمعيت سوگوار موج مي زند. بسياري معتقدند كه بايد در يكي از آن دو شب لحظاتي در مسجد عاشورا باشند و اين را نسخه سلامت و عاقبت به خيري مي دانند.هيئت قديمي و با شكوه فاطميه نيز در اين بنا انسجام مي گيرد و بر سر سفره عزاداري سالار شهيدان مي نشيند.
خير خواهان آخرت انديش ، در قسمت شرقي مسجد ، دارالشفاي فاطمه الزهرا (س) را احداث نموده اند كه بيش از 20 سال است ، پناهگاه و پذيراي بيماران كم درآمد ، و ديگر مراجعان و همسايگان است.
ميدان چهار درخت ( سر آب ميان ده )
ميدان چهار درخت ، اگر چه امروز ميدانكي بيشتر نيست ، اما چند ده سال پيش ، پر رفت و آمد ترين و معروف ترين ميدان شهر بوده است.

مسجد جامع
مسجد جامع كه از بناهاي ديدني و بسيار قديمي با عمري 1300 ساله مي باشد و در ميدان چهار درخت ، قرار دارد. مسجدي با دو محراب ( يكي براي شيعيان و ديگري براي اهل تسنن ، در حال حاضر محراب هاي اوليه خراب شده است ) كه سال ها از مساجد آباد شهر بوده و بزرگاني چون آيت الله تهامي ، آيت الله امامي و شيخ محمد علي دياني در آن نماز جماعت به پا داشته اند. اينك مسجد جامع در آرزوي رونق گذشته ، گاه با برگزاري مراسمي ، گرد و غبار طاق ها و ستون هاي زيبايش را بر چهره آمدگان مي نشاند تا غربتش را يادآور شود.

زورخانه پورياي ولي
در عبور از ميدانك چهار درخت ( سر آي ميان ده ) صداي دل نشين ضرب باستاني كاران ، ما را به سوي زورخانه پوريا ولي كه در چند قدمي ميدان واقع شده است ، كشاند. در باز بود و پرده اي آويخته !
از در كوتاه زورخانه ( كه درس تواضع و تكبر شكني مي دهد ) وارد شديم. روبروي در تابلوي بي وضو وارد نشويد هشدار دهنده است.نواي حزن انگيز مرشد ، چشمانم را به اشك نشاند و نگاهها را مدتها به زمين مقدس زورخانه دوخت. زنگ پايان مراسم نواخته شد ، ورزشكاران با صلوات بلندي به سوي رختكن رفتند ، و من مرشد را براي توضيح آداب زورخانه فرا خواندم.
آداب زورخانه
مرشد از زورخانه و آدابش چنين مي گويد:
باستاني كار ، با وضو ( كه از آداب هميشگي و و اوليه مي باشد ) از در كوتاه زورخانه به حالت تعظيم وارد مي شود. كسي باشد يا نباشد سلام مي كند. در رختكن ، لباس رنگارنگ خود را كنار مي گذارد ؛ لباس مخصوص و معنوي اين ورزش مقدس را مي پوشد. زمين ادب مي بوسد و در گود ، در جاي مخصوص خود مي ايستد تا مرشد به اجازه پير گود ميدان دار شروع را با نواختن زنگ مخصوص اعلام كند و با صلوات و علي علي گويان آهنگ حركات هماهنگ را بنوازد و ضرب بگيرد. ادب و تواضع ، شاه بيت شعر هاي زورخانه است و حرمت پيشكسوت در حد احترام به پدر! در اين جا ورزش براي آمادگي جسم و تربيت روح است.نه قهرماني محض ، و بر سكوي افتخار مادي ايستادن! مصداق همان فرمايش مولايمان ، علي ( ع ) : قو علي خدمتك جوارحي
نقل مجلسشان صلوات است و تكيه كلامشان يا علي! در گوشي صحبت كردن و خنده بي مورد ، نارواست در زورخانه به دوستي علي ، شنا مي روند ؛ كباده عشق او را مي كشند ؛ ميل محبت مولا را مي گردانند ، و بر محور ارادتش مي چرخند!
در اينجا ورزشكاران به عمل درس مي آموزند و كمتر به حرف!
زورخانه امير عرب نيز به فاصله اي نه چندان دور ، از ورزشگاههاي قديمي و معروف باستاني است كه ورزشكاران جوانمردش چندين بار در كشور مقام اول اين رشته ورزشي را كسب كرده اند و نه تنها براي شهرستان بيرجند! بلكه براي استان خراسان مايه افتخار شده اند .


حسينيه و مدرسه نواب
از مسير كوچه خواجه ها ادامه مسير مي دهيم. حسينيه و مدرسه نواب ، اثر تاريخي ديگر است كه در زمان شاه عباس صفوي و به دستور بي بي نواب ساخته شده است و تاريخ 1001 ه . ق بر كتيبه سر در ورودي سال ساخت آن است كه در جاي جاي آن ديده مي شود اين تزيينات شامل : مقرنس ، رسمي بلند ، كتيبه هاي گچي و گچ بري هاي اسليمي و گل و گياه است.
حمام غيناب ( غينو )
يكي از حمام هاي نسبتا قديمي و معروف بيرجند كه مخصوص خانم ها بوده است. اين حمام از نظر وسعت ، موقعيت مكان ، معماري خاص و نظافت بر حمام هاي زنانه امتياز داشت و بيشتر محل گپ و گفت زنان سرشناس بود ؛ امام اينك سالهاست تعطيل شده و خاطرات روزگار آباداني اش را آه مي كشد.
مسجد خواجه ها
اگر چه قدمت چنداني ندارد : اما روزگاري از مساجد پر جمعيت و آباد شهر بوده است اينك نيز همسايه ها از معنويتش فيض مي برند و با برگزاري مجالس مذهبي و نماز جماعتي اگر چه كم جمعيت ؛ ولي با اخلاص و پر فضيلت ؛ لحظاتي از خود رها مي شوند و دل به خدا مي سپارند.
هيئت محبان الزهرا نيز تا ساختمان جديدشان به كمك خير خواهان عاشورايي آماده مي شود در همين كوچه به عاشقان ولايت شور و حال مي دهند. و در ايام محرم و صفر ، جاي جاي شهر را به نور زيارت فيض رسان عاشورا منور مي كنند. چه نوآوري زيبايي و عجب و تحول عظيمي در شهر ايجاد كرده اند. كاروان سحر خيزان و دلدادگان فرزندان فاطمه ( س ) هر صبح به زيارت كربلا مي روند و از دور چنان دل دخيل مي بندند كه بهتر از نزديك!
از آب انبار محسن زاده كه مدتهاست ، دري به خشت و گل بر آمده دارد گذشتيم و در چند قدمي به حسينيه امام رضا ( ع ) “شوكتيه” رسيديم.



حسينيه امام رضا (شوكتيه )
اين بنا كه ابتدا به نام حسينيه شوكتيه ، به دستور امير اسماعيل شوكت الملك و بوسيله استاد حسين فرج زاده يزدي ساخته شده و يكي از شاهكارهاي معماري عصر قاجار و از بناهاي ديدني اين ديار است. در اين بناي محكم ساخته ، سالها مجالس عزاداري و كارهاي تشريفات حكومتي برگزار مي شد تا اين كه در سال 1276 شمسي همزمان با دارالفنون ، مدرسه اي به نام شوكتي تاسيس شد كه تا سال ها يكه تاز عرصه علم و فرهنگ نه تنها در بيرجند بلكه شهرهاي جنوب خراسان بود و دانش آموختگان و دانشمنداني پرورش داد كه نام و آوازه شان در ايران و حتي جهان پيچيد. از آن جمله اند:
علامه سيد محمد فرزان ( 1349 – 1273 )
علامه سيد غلامرضا سعيدي ( 1367 – 1274)
استاد احمد احمدي بيرجندي ( 1377 – 1301 )
پروفسور محمد حسن گنجي
دكتر محمد اسماعيل رضواني ( 1375 – 1300 )
دكتر محمد علي فرجاد ( 1375 – 1304 )
دكتر جمال رضايي ( 1379 – 1305 )
دكتر غلامحسين شكوهي
سعدالدين نزاري
علامه عبدالعلي بيرجندي

ارگ يا عمارت كلاه فرنگي
اين بناي ديدني و محكم ساخته در خيابان شهيد مطهري ، جنب فرمانداري واقع شده و از بناهاي دوره زنديه مي باشد. روزگاري كاخ حاكمان بوده و امروز به ميراث بينندگاني مانده است كه از ديدارش لذت مي برند ، بر معماران سازنده اش آفرين ها مي گويند و خدا بيامرزي ها نثار مي كنند. هيچ قلمي نمي تواند آن همه زيبايي را شرح دهد و هيچ عكسي و فيلمي قادر به نمايش همه داشته هاي قشنگش نيست. بايد آمد و ديد و اين ضرب المثل را تجربه كرد : شنيدن كي بود مانند ديدن.

عمارت اكبريه ( موزه و اداره ميراث فرهنگي )
اين عمارت ديدني در باغي دلگشا واقع است و از بناهاي دوره قاجاريه و از زيباترين آثار تاريخي بيرجند مي باشد. تا چند سال پيش ، سه كيلومتر با شهر فاصله داشت ، اما ساخت و ساز هاي به مسابقه گذاشته شده ، آن را به آغوش شهر كشانده است و روستاي با صفاي اكبريه در يكي از كوچه پس كوچه هاي شهر پنهان شده است و در غم قنات با آب گوارا و كشمان سرسبزش به ياد ايام طراوت آه مي كشد. عمارت به موزه مردم شناسي و ديگر وسايل تاريخي تبديل شده چنان كه بيننده را ساعت ها به گذشته و جمع مردم هنرمند مي برد و او را دل خوش و راضي از گشت و گذار به خانه اش بر مي گرداند.
کتاب سرای تازه ساز و زیبای آستان قدس رضوی نیز در همسایگی عمارت ، گردشگر اهل مطالعه را به خود می خواند و با آزادی انتخاب کتاب ، لذت سیاحتش را دو چندان می کند. این کتاب سرا از استقبال جوانان به خود می بالد.

باغ و عمارت رحیم آباد
این باغ با عمارت مانده از دوره قاجاریه ، میوه دارتر و سرسبزتر از باغ اکبریه است و در فاصله ای نه چندان دور از موزه و عمارت اکبریه قرار دارد. مدت ها در اختیار دیگر اداره ها بوده و اکنون به خانواده بزرگ میراث فرهنگی پیوسته است.
دیدنی های تفریحی ، تاریخی اطراف بیرجند
باغ بزرگ و میوه دار شوکت آباد و عمارت زیبای وسط آن ، که هنرمندی معماران دوره قاجاریه را نشان می دهد. ؛ در 5 کیلومتری بیرجند و محل گشت و گذار عصرانه و ایام تعطیل خانواده است
بند دره ، بند عمرشاه ، آبشارهای چارده که در سال های پر باران ، دیدنی و شادی افزاست ، و در خشکسالی آه بی آبی می کشند و افسوس روزگار آب داری خود را می خورند. روزهایی که معشوق آدمیان بوده اند و شب هایی که ماه را از آسمان پایین می آورند و در خود غرق می کنند.
منظره پر درخت دره گیوک و آبشار و بنداب زیبایش ، که در سال های پر آبی ، ترانه خوان است و در بی آبی ها اشک ریزان.

دره های کوچک و بزرگ کوه های باقران ، از گریه دمادم آسمان ، خوشحال و خندان است و از آفتاب ریزی و خنده زمستانش، سوگوار مرگ درختان! البته :
چهار ده که دم می زند ز بهشت ، بهدان و بهلگرد و خراشاد و چنشت
نیز بر دامنه همین کوه ( باقران ) در انتظار گریه ابرها و سخاوت آسمان اند.


رد پای تاریخ تصویری را نیز در سنگ نگاره لاخ مزار متعلق به پش از تاریخ در 29 کیلومتری و در ییلاق رچ و سنگ نگاره کال چنگال – دوره اشکانی – در 35 کیلومتری و در روستای کوچ می توان دید ، و اطلاعات جامع تر آن را از میراث فرهنگی پرسید. شیخ محمد ابرهیم قدسی در وصف توت خراشاد گفته است:
نقلی که خدا نموده ایجاد بی آن که رسد به دست قناد
سیبی است که هست در سمرقند توتی که هست در خراشاد
زیارت گاه ها و مکان های مقدس
علاوه بر مزار دره شیخان ، زیارتگاه های زیادی در اطراف بیرجند قرار دارد که مایه برکت و عاقبت به خیری مردمان دین باور این دیارند. مهمترین آن : آستانه مبارکه بی بی زینب خاتون ، نور چشم امام موسی کاظم ( ع ) و خواهر گران قدر امام رضا ( ع ) و حضرت معصومه ( س ) است. این آرامگاه مقدس در 50 کیلومتری بیرجند و در روستای با صفای کاهین ( کاهی ) بر فراز کوهی قرار دارد و همه ساله و در تمام اوقات سال هزاران دلداده ولایت را از جای جای استان و استان های دیگر به خاک بوسی فرا می خواند و حاجت روا به ده و دیارشان بر می گرداند.
مزار سلطان ابراهیم در حنبل
سلطان ابراهیم از اولاد و احفاد امام موسی کاظم ( ع ) است و در اهمیت و حقیت آن مزار پاک ، نویسنده بهارستان می گوید : در زمان ما یک نفر از عمال دیوان ، سوار بر اسب از پهلوی مزار سلطان ابراهیم گذشته است و به زبان جسارت گفته است : مزار ملحدان همین است ؟ فورا او را درد دل و شکم گرفته و بعد در همان جا هلاک شده است. این مطلب در این نواحی شهرت دارد و به حد تواتر می رسد و آن شخص هم از معاریف بوده است.
مزار سلطان ابوالقاسم بن موسی کاظم در نصرآباد
در روستای نصرآباد و در محلی که به تخت گاه سلطان معروف بوده است درختی و علمی تکیه بر آن ، قرار داشته که مردم آنجا را تبرک می دانستند و به زیارت و نماز می ایستادند و مراد می گرفتند. تا این که یک نفر از صلحای معروف در خواب دید که سلطان به او فرمود : ای فلان ، در قبله ی درخت ، سرٍ ما فرسوده می شود ، ما را آسوده می سازی یا ما سرٍ خود گیریم. مرد از هیبت از خواب بیدار می شود و آنچه را دیده و شنیده به مردم باز می گوید.
سپس جمعی از بزرگان خوسف به آنجا رفته و زمین را حفر نموده اند ؛ سری با خط عنبرین و گیسوی مشکین ، تر و تازه به خون آلوده ظاهر می شود چنان که گویی در همان وقت از بدن جدا کرده اند. بعد از ظهور این واقعه به فرمان شیخ شمس الدین فرزند ابن حسام ، آن سر مقدس را همان جا در زیر درخت دفن می کنند و تخت گونه ای بر آن می سازند تا اینکه در سال 900 هجری به دستور یکی از بزرگان عمارتی بر آن ساخته شده و مقداری از اراضی و آب ده وقف احیا و نگهداری آن مزار مقدس می شود.
مزار سید محمد نقیب در مزرعه یٌشد ( یٌشت )
آیت الله آیتی در بهارستان از قول فرد مورد اعتمادی چنین نقل کرده است : در سال 1310 بیماری وبا در بیرجند افتاد ، چنان که اهالی به اطراف پراکنده شدند. از جمله پدرشان ( شیخ محمد باقر ) به مزرعه ای در کنار یشد انتقال فرمودند. بعضی از همراهان به عرض می رسانند که چرا به مزار نرفته ، شرط زیارت به جا نیاورده اند. ( شیخ ) فرمود : در کتاب های معتبر از این مزار چیزی به نظر ما نرسیده و البته بدون مدرک ، زیارت مزاری نشاید. اتفاقا شب را به خواب رفته ، در عالم رویا دیدند که به ایشان کسی گفت : چرا شما در این خیمه نماز می خوانید و حال اینکه مسجد حضرت رسول ( ص ) در نزدیکی شماست و اشاره کرد به طرف مزار یٌشد. بعد از دیدن این واقعه که به مثابه وحی بود ، به مزار مزبور رفته و زیارت می نمودند و اغلب نماز خود را در آنجا می گزاردند.
مزار سیدنا الحسین دهک
در ناحیه دهک عربخانه ، مزاری است که به سیدناالحسین معروف می باشد و از آن مزار کراماتی نقل کرده اند. چنان که به نقل از کتاب معتبر کبریت الاحمر ، دختری نابینا ، در همان مزار بینایی خود را باز یافته است و جوان عربی از اهالی عرب سکنه همان ناحیه که با توهین و کوچک شمردن مزار وارد آن شده است و چون بیرون می اید یر درختی سوار می شود که همان لحظه از درخت می افتاد و کمرش می شکند.




زیاتگاههای معروف دیگر اطراف بیرجند عبارتند از : مزار الحامد لله علوی در روستای چنشت که دم می زند از بهشت ، هم چنین در نزدیکی این مزار غار معروف چنشت ، که جایی دیدنی و شگفت انگیز قرار دارد.مزار شاه سلیمان رضا در روستای زهان ، مزار سلطان ابراهیم در جلگه طبس ، مزار سید تاج الدین علی در روستای ساقی ، مزار شاه سلیمان علی در حوالی گیو و مزار آقا سید علی در مسیر سربیشه به نهبندان. به این مزار ها نیز مردم توجه خاصی دارند ؛ از آن ها کرامت ها دیده اند و در طول سال ها و روز های خاص به زیارتشان می شتابند و نذر و نیاز می برند.
سلام امروز یک خبر از دانشکده مجازی علوم حدیث گذاشتم امیدوارم بتونم تو این بخش موفق باشم و پستام مفید باشه شما هم نظر بدین و بگین چه کنم تا بهتر بشه!
پذيرش دانشجوي كارشناسي توسط دانشكده مجازي علوم حديث
مدير نمايندگي دانشكده مجازي علوم حديث خراسان جنوبي از پذيرش دانشجو براي پنجمين مقطع دوره مقطع كارشناسي علوم حديث خبر داد.سيده زهرا موسوي درباره شرايط پذيرش دانشجو در اين دوره ها گفت: افرادي كه داراي مدرك پيش دانشگاهي يا ديپلم نظام قديم و يا بالاتر هستند مي توانند با استفاده از اين فرصت استثنايي تحصيلات دانشگاهي را در يكي از مهم ترين گرايش هاي الهيات و معارف اسلامي ادامه دهند. به گفته وي شيوه پذيرش دانشجو در اين دانشكده به روش فراگير است و داوطلبان مي توانند بدون شركت در كنكور سراسري به صورت آزمايشي در دوره دانش پذيري تحصيل خود را آغاز كنند.
وي افزود: علاقمندان مي توانند از 10 تير تا 28 شهريور ماه با مراجعه به پايگاه اينترنتي دانشكده مجازي علوم حديث و يا موسسه قرآني نور هدايت خراسان جنوبي نسبت به نام نويسي اقدام كنند.